حلق و تقصیر
9 فوریه 2008
میقات حج فارسی
حلق و تقصیر در حج تمتع و عمره مفرده
سر تراشی (حلق) و كوتاه كردن مقداری از موی سر و یا گرفتن ناخن (تقصیر) در حجّ تمتع و عمره، از عباداتی است كه مظهر و نشانه خضوع و خشوع بنده در برابر خالق توانا و متعال است. خداوند ـ سبحان ـ بندگانی را كه به میهمانی خود خوانده و آنها در جرگه اطاعت او قدم نهاده اند و از بندگی غیرش (بت ها، قدرت ها، هوا و هواس ها و…) گریخته اند و در بند اسارت عشق به الله به حالت احرام در آمده اند و به اعمالی همچون: طواف كعبه، سعی بین صفا و مروه، وقوف در عرفات و مشعرالحرام، رمی جمرات و قربانی پرداخته اند و خواسته اند بندگی و خضوع خالصانه خود را به اثبات برسانند، در این هنگام خداوند ـ منّان ـ از آنان می خواهد علامت بندگی و خشوع و تسلیم كامل; یعنی حلق در عمره مفرده و حجّ تمتع، و تقصیر در عمره تمتع را با شیوه خاص به همراه قصد تقرب به او، برخود ظاهر سازند و با این فریضه الهی از احرام خارج گردند1.
جدّ بزرگ ما حضرت آدم ـ علی نبینا و علیه السلام ـ از انجام این فریضه در حجّ خود كوتاهی نكرد، بلكه همانطور كه امام محمّد باقر ـ علیه السلام ـ فرمود:
خدای ـ سبحان ـ جبرئیل را به همراه یاقوتی از بهشت فرستاد، آنگاه سر آدم ـ علیه السلام ـ توسط خود او و یا جبرئیل تراشیده شد2.
حلق (سر تراشی) این سنت الهی، در دوران جاهلیت هم بجا آورده می شده و معتمرین هر گاه عمره خود را بجای می آوردند سرشان را نیز می تراشیدند.
در تاریخ آمده: در سریه عبدالله بن جحش أسدی، او با همراهان خویش در قریه نَخْله فرود آمدند و جهت كسب اطلاع از كاروان قریش كه حامل مویز و پوست و دیگر كالای تجارتی بود به كمین نشستند. روز آخر رجب بود كه كاروان رسید. رجال قریش كه اوّل بار از دیدن مسلمانان بیمناك شدند، با مشاهده نمودن عُكّاشة بن مِحْصَن3 كه سرتراشیده بود، آسوده خاطر شدند و به همدیگر گفتند: اینان برای انجام عمره آمده اند و از ایشان خطری متوجه ما نخواهد شد4.
قرآن كریم سرتراشی در حجّ را علامت ایمان میهمانان خانه خدا ذكر می كند، و در رؤیای صادق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ می فرماید:
«لتدخلّنَّ المسجد الحرام اِن شاء الله آمنین محلّقین رؤسكم و مقصّرین لاتخافون»؛ « به طور قطع همه شما با اراده و مشیت خداوند و در نهایت آرامش و امنیت به مسجد الحرام داخل می شوید، در حالی كه سرهای خود را تراشیده و ناخن و موهای خود را كوتاه نموده و از هیچ كس ترس و وحشت ندارید.»5
صاحب جواهر ـ ره ـ در وجوب سر تراشی در منا برای كسی كه اوّلین بار موفق به انجام دادن حج می شود (و حاجی صروره6 است)، به روایت سلیمان بن مهران استشهاد می كند، و می گوید: سلیمان از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال كرد: چرا حلق و سر تراشی بر صروره واجب است نه بر دیگران؟
حضرت در جواب فرمود: «لیصیر بذلك موسماً بسمة الآمنین ألاتسمع قولَ الله ـ عزّوجلّ ـ لید خلنّ المسجدالحرام اِن شاء الله آمنین محلّقین رؤسكم و مقصّرین لا تخافون 7» ؛ «زیرا با عمل سر تراشی علامت ایمان را در خود ظاهر نموده است» (و سپس فرمود) آیا نشنیده اید گفتار خداوند ـ عزّ و جلّ ـ را «لتدخلنَّ… » 8
در این روایت، حلق و سر تراشی در مناسك حجّ و یا عمره مفرده، علامت تسلیم و بندگی در مقابل حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ شمرده شده است.
صاحب جواهر الكلام می فرماید: ظاهر این است كه «وجوب» سر تراشی برای صروره اراده شده است; زیرا وجهی برای حمل آیه شریفه و این دسته از روایات بر «تأكید»، وجود ندارد. و مطلب دیگر: این كه در روایت حسنه و صحیحه،9 كلمه «ینبغی» به معنای «سزاوار است»، وجود دارد كه چه بسا از آن اراده وجوب شده است.10
صاحب مسالك الأفهام می گوید: كلمه «ینبغی» در روایات، دلالت و ظهور در استحباب دارد ولیكن مرحوم آیة الله محمد باقر شریف زاده، محشّی آن كتاب می نویسد: بعد از تخییر در آیه شریفه: «آمنین محلّقین رؤسكم و مقصرین…» و سه مرتبه دعای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در سال بعد از حدیبیه ـ برای كسانی كه در عمره مفرده سر تراشیدند ـ در عمره مفرده: «اللّهمّ اغفر للمحلّقین…» و یكمرتبه برای كسانی كه ناخن ها را گرفته و یا مقداری از موی سر را كوتاه كردند، و با توجه به روایات مربوط به «صَروره»، چگونه می توان گفت كلمه «ینبغی» ظهور در استحباب دارد؟! بلكه باید گفت كه در این روایات دلالت بر وجوب می كند.
بعلاوه این كه: مفهوم «جمله شرطیه» در صحیحه معاویة بن عمار، از امام صادق ـ علیه السلام ـ : «ینبغی للصرورة أن یحلق و إن كان قد حَجَّ فإن شاء فقصّر و إن شاء حلق» 11 ـ وجوب حلق را برای صروره اثبات و تعیین می كند12 و تخییر بین تقصیر و حلق را نفی می نماید. و وجوب تعیینی با تخییر سازگار نخواهد بود.13
روایات دیگری؛ مانند روایت أبی سعید، حلق را بر سه طایفه واجب می شمارد كه در آن تصریح بر وجوب حلق برای صروره است.
عن أبی سعید، عن أبی عبداللّه ـ علیه السلام ـ قال: «یجب الحلق علی ثلاثة نفر؛ رجل لبد، و رجل حَجَّ بدءاً و لم یحجّ قبلها، و رجل عقص رأسها»؛ «سر تراشیدن در منا بر سه گروه از مردان واجب است. 1 ـ كسانی كه موی سر خود را به عسل و یا صماغ و یا شی لزجی آلوده می كنند. 2 ـ كسانی كه سال اوّل حج آنهاست و قبل از آن، حج بجا نیاورده اند، 3 ـ افرادی كه موهای خود را جمع كرده و گره زده و در هم پیچیده اند».14
پس در مجموع برای كسانی كه اولین بار جهت حجّ بیت الله الحرام می روند سرتراشی واجب است و برای دیگر افراد از مردان كه دومین بار حج آنها و یا بیشتر است مسلّم سرتراشی افضل از تقصیر است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «الحلق أفضل، لأنّ رسول اللّه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حلق رأسه فی حجّة الوداع، و فی عمرة الحدیبیة» ؛ سر تراشیدن فضلیتش بیشتر است، زیرا پیغمبر خدا ـ ص ـ در حجّة الوداع و در عمره مفرده ای كه در حدیبیه بجا آوردند ـ سر مبارك را تراشید.15 همانطوری كه مفصل آن خواهد آمد. و بالاتر این كه در همه عمره ها و حج هایی كه رسول خدا ـ ص ـ بجا آورد، نیامده است كه به تقصیر تنها اكتفا كرده باشد اگر چه مباح بوده است.
برای خانم ها به هیچ وجه جایز نیست سر خود را بتراشند زیرا رسول خدا ـ ص ـ از آن نهی نموده است16 و فقهای ما ادعای اجماع بر حرمت آن دارند؛ مانند علاّمه در مختلف و همچنین در منتهی و تحریر.17
آنچه ذكر شد، مطابق با فتاوای بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی ـ ره ـ و آیة الله العظمی اراكی ـ حفظه الله ـ است كه در موارد سه گانه فوق، بنا بر احتیاط واجب حلق را لازم می دانند.18
سرتراشی پیامبر اكرم ـ ص ـ در عمره مفرده
رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ آن عبد صالح و برگزیده خدا، هنگامی كه در سال بعد از صلح حدیبیه، عمره مفرده بجا آورد، در عمل پایانی عمره مفرده، با این كه مخیر بین حلق و تقصیر بود تیغ را به دست خراش بن أمیه خزاعی19 داد و او سر مبارك آن حضرت را تراشید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: در همان روز رسول گرامی اسلام فرمود: «اللّهم اغفر للمحلّقین مرّتین، قیل و للمقصّرین یا رسول اللّه؟ قال: و للمقصرین» ؛ یعنی دو مرتبه فرمود: بار خدایا بیامرز سر تراشیدگان را ـ گفته شد یا رسول اللّه. مقصرین چطور؟ سپس یك مرتبه برای مقصرین دعاكرد.20
در حدیثی دیگر امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ فرمود:
«استغفر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ للمحلّقین ثلاث مرّات و للمقصّرین مرّةً واحدة» ؛ رسول خدا ـ ص ـ برای كسانی كه سرتراشیدند سه مرتبه و برای كسانی كه تقصیر كردند یك مرتبه طلب آمرزش و رحمت نمود.21
شبیه روایت فوق با تعبیری دیگر از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:
سالم بن أبی فضل ـ أبی فصیل ـ خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ رسید و پرسید:
«دخلنا بعمرة نقصّر أو نحلق؟ فقال ـ علیه السلام ـ : احلق فإنَّ رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ ترحّم علی المحلّقین ثلاث مرّات، و علی المقصّرین مرّة واحدة»؛ ما داخل در اعمال عمره مفرده شده ایم ـ در آخرین جزء اعمال عمره مفرده ـ تقصیر كنیم و یا سر بتراشیم؟
حضرت در پاسخ فرمود: شما سر بتراشید; زیرا رسول خدا ـ ص ـ برای سر تراشیدگان در اینجا سه مرتبه طلب رحمت نمود، و برای كسانی كه به تقصیر اكتفا كردند، فقط یك مرتبه مغفرت خواست.22
مضامین فوق در كتب أهل سنت مانند صحیح مسلم و بخاری نیز آمده است.23
سرتراشی پیغمبر اكرم ـ ص ـ در حجّة الوداع
رسول گرامی در سال دهم هجرت، با جمعی از یارانش، جهت انجام حج (حجّة الوداع) به مكّه معظمه آمدند، روز عید قربان در منا عدّه ای تقصیر كردند و عدّه ای دیگر همانند رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ سرتراشیدند.
معاویة بن عمّار می گوید: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:
«… والّذی حلق رأس النبی ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ فی حجّته معمّر بن عبداللّه، فقالت قریش أی معمّر: إذن رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ فی یدك و فی یدك الموسی، فقال معمّر: أی واللّه، إنّی لأعدّه فضلاً من اللّه عظیماً علی».
«كسی كه سر مبارك پیغمبر گرامی ـ ص ـ را در حجّة الوداع تراشید، معمّر بن عبداللّه24 بود. در آن روز بعضی از افراد قبیله قریش كه جهت بجا آوردن حج همراه آن حضرت بودند، رو به معمّر كرده گفتند: اینك رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلم ـ جهت حلق، جلو تو نشسته است و تیغ برّان نیز در دست تو است!»
معمّر جواب داد: این اطمینان و امری كه به من محوّل شده است، آن را فضل بزرگی از ناحیه خدا بر خود می دانم.25
این روایت را شیخ صدوق ـ ره ـ در من لایحضره الفقیه و همچنین شیخ كلینی ـ ره ـ در فروع كافی از معاویة بن عمار نقل نموده اند.
عبدالرحمن بن أبی عبداللّه نیز از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه فرمود:
«كان رسول اللّه ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ یوم النحر یحلق رأسه و یقلّم أظفاره و یأخذ من شاربه و من اطراف لحیته»؛ «هرگاه روز عید قربان می شد، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سر خود را می تراشید و ناخن هایش را می گرفت و سبیل ها و اطراف ریش مباركش را كوتاه می نمود».26
جایگاه حلق یا تقصیر در اعمال منا
روز عید قربان بعد از رمی جمره عقبه و قربانی كردن، نوبت به تراشیدن سر یا تقصیر می رسد كه اكثر فقها فتوا بر وجوب27 رعایت ترتیب را می دهند. همانطوركه در مختصرالنافع و قواعد الأحكام و مبسوط و استبصار آمده است. و اكثر آنها ابتدا استدلال می كنند به ظهور آیه شریفه:
«ولاتحلّقوا رؤوسكم حتّی یبلغ الهدی محلّه» ؛ «سرها را نتراشید تا این كه قربانی به جای خود برسد، یعنی ذبح گردد».28
سپس استدلال می كنند به سیره و روایات صحیح موجود در باب، كه بیانگر ترتیب فوق است29 این ترتیب را بسیاری از علمای اهل سنت نیز لازم و واجب می دانند.
با سر تراشی و یا تقصیر در عمره مفرده، حاجی از احرام خارج می گردد و همه محرمات احرام بر او حلال می شود و امّا در حجّ تمتع پس از سرتراشی یا تقصیر جمیع محرمات غیر از بوی خوش و زن بر مرد، مرد بر زن ـ حلال می شود.30
امّا مصدود31 و محصور32: جایز است با قربانی كردن و تقصیر نمودن، در هرجا كه هست، خود را از احرام بیرون آورد. در این صورت جمیع محرمات بر او حلال می شود.33
چگونگی سر تراشی در منا
سرتراشی و تقصیر از اعمال عبادی است و قصد قربت در آن معتبر است، كسی كه سر می تراشد ـ یا تقصیر می كند ـ سزاوار است اموری را مراعات كند:
1- مستحب است رو به قبله بنشیند.
2- نام خدا را بر زبان جاری كند.
3- تراشیدن سر را از جلو، سمت راست، آغاز كند و به پشت سر، برابر گوش سمت راست، ختم نماید و سپس از جلو سر سمت چپ شروع كند و همانند سمت راست، به پشت سر به پایان برساند.
4- در حین تراشیدن سر به دعای مأثوره مشغول باشد; همانطور كه امام باقر ـ علیه السلام ـ هنگام تراشیدن سر در منا، این كلمات را با خود زمزمه می نمود:
«اللّهمّ أعطنی بكلّ شعرة نوراً یوم القیامة» ؛ «بار خدایا در برابر هر مویی كه تراشیده می شود، نوری را در روز قیامت به من عنایت فرما».34
و نیز در كتاب فقه الرضا از حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمود:
«إذا أردت أن تحلق رأسك فاستقبل القبلة و ابدأ بالناصیة، واحلق إلی العظمین النابتین بحذاء الأذنین و قل: اللّهمّ أعطنی بكلّ شعرة نوراً یوم القیامة».35 ؛ «هنگامی كه خواستی سر بتراشی رو به قبله بنشین و از جلو سر آغاز كن و ادامه بده تا روی دو استخوان پشت سر و مقابل گوش ها و با خود بگو: اللّهم…».
و همچنین گفته شده، در موقع سر تراشیدن سه بار تكبیر بگویید و این دعا را با خود بخوانید:
«اللّهمّ هذه ناصیتی بیدك فاجعل لی بكلّ شعرة نوراً یوم القیامة، واغفر لی ذنبی یا واسع المغفرة، والحمدللّه علی ما هدانا و الحمدللّه علی ما أنعم به علینا».
و بعد از تراشیده شدن سر سه بار دیگر تكبیر بگوئید و دعای ذیل را نیز بخوانید:
«الحمدللّه الذی قضی عنّی نسكی، اللّهمّ إئتنی بكلّ شعرة حسنة و امح عنّی بها سیئة و ارفع لی بها درجةً، واغفرلی و للمحلّقین و المقصرین و جمیع المسلمین، اللّهمّ زدنا ایمانا و یقیناً و عوناً، و اغفرلنا و لآبائنا و أمّهاتنا و صلّی اللّه علی سیدنا محمّد و آله الطاهرین».36
و نیز دعاهای دیگر… كه به همین مقدار بسنده می كنیم.
چگونگی سرتراشی نزد اهل سنت
از اهل سنت نیز همانند آنچه گذشت، روایاتی وارد شده كه یكی از آنها را در اینجا می آوریم:
عن أنس بن مالك، قال: «لمّا رمی رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه [و آله] و سلم ـ الجمرة و نحر نسكه و حلق. ناول الحالق شقّه الأیمن فحلقه ثم دعا أبا طلحة الأنصاری فأعطاه إیاه ثمّ ناوله الشِّقَّ الأیسر فقال ـ ص ـ احلق فحلقه فاعطاه أبا طلحة فقال ـ ص ـ : اقْسِمْهُ بین الناس».
رئیس فرقه مالكیه می گوید: «چون رسول خدا ـ ص ـ در سرزمین منا رمی جمره عقبه كرد و قربانی نمود، برای سرتراشی و حلق، قسمت راست سر را در اختیار سر تراش (حلاّق) كه گویا معمّر بن عبدالله بوده است ـ گذاشت و او هم آن قسمت را تراشید و بعد اباطلحه انصاری را خواست و موها را در اختیار او گذاشت و به همان نحو سمت چپ را تراشید، آنگاه به فرمان پیامبر اكرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ جهت تبرّك، در میان مردم تقسیم كرد».37
5- موهای تراشیده شده در منا دفن شود.
سیره ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ این بوده كه بعد از تراشیدن سر، موهای خود را در سرزمین منا در میان خیمه خود دفن می كردند.
روایات متعددی در این باب وجود دارد كه فقهای ما بر اساس آن روایات فرموده اند: مستحب است حاجی موی سر خود را در منا، در خیمه خود دفن كند.38
ابوالبختری در روایتی از امام باقر و امام زین العابدین ـ علیهماالسلام ـ نقل می كند كه امام مجتبی و امام حسین ـ علیهماالسلام ـ دستور می فرمودند: تا موهایشان را در منا دفن كنند.39 و در كتاب شریف فقه الرضا آمده است: «وادفن شعرك بمنی»; «موهای تراشیده شده ات را در منا دفن نما».40
در روایت دیگر، أبی شبل از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه فرمود:
«إنّ المؤمن إذا حلق رأسه بمنی ثمّ دفنه جاء یوم القیامة و كل شعرة لها لسان طلق تلبّی باسم صاحبها».
«آنگاه كه مؤمن در منا سر خود را می تراشد و سپس دفن می كند، روز قیامت هر تار مویی برای او و به نام اوتلبیه (لبّیك اللّهمّ لبیك…) می گوید.41
و بهتر این است كه حاجی بعد از حلق (سرتراشی) از اطراف ریش و شارب خود را گرفته و ناخن را كوتاه نماید و به مفاد بعضی روایات در ذیل آیه شریفه «ثمّ لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم…» 42 عمل كند مانند روایت احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی از امام رضا ـ علیه السلام ـ كه فرمود:
«التفث؛ تقلیم الأظفار و طرح الوسخ و طرح الإحرام عنه» ؛ «تفث؛ یعنی گرفتن ناخن ها و دور كردن كثافات و آنچه در مدت احرام از ناحیه محرمات احرام پیش آمده است».43
روایت فوق، در صدد بیان پاره ای از حكمت های حلق و تقصیر است و این گونه روایات بسیار است. كه در پایان ـ همانند ابتدای بحث ـ باید گفت: حلق و روایات در این باب انسان را توجه به بندگی محض و اخلاص در مقابل پروردگار می دهد و می خواهد در پایان اعمال حجّ با علامت بردگی، بندگی خودش را در مقابل حضرت حق ـ جلّ و علا ـ اعلان نماید و از آلودگی های ظاهری و باطنی كه نشانه غیر خداست، پاك گردد و چه زیبا است عبارتی كه مرحوم فیض كاشانی در أسرار حجّ از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كند:
«إذا اردت الحج فجرّد قلبك للّه ـ تعالی ـ من كل شاغل و حجاب كلّ حجاب و فوّض أمورك كلّها إلی خالقك و توكّل علیه فی جمیع ما تظهر من حركاتك و سكناتك… واحلق العیوب الظاهرة و الباطنة بحلق شعرك و ادخل فی أمان الله و كنفه و ستره و كلاءته من متابعة مرادك بدخولك الحرم…».
«آنگاه كه اراده و قصد رفتن به حجّ را نمودی، دل و قلبت را اختصاص به صاحب خانه ده و از هر چیزی كه تو را مشغول به خود می كند و مانع از ارتباط بیشتر با حضرت حقّ می گردد باز دار; [زیرا] علاقه به او باید جلوگیر همه موانعی شود كه انسان را از او باز می دارد. همه كارهایت را واگذار به آفریننده خود كن، و در همه حركات و خیزش ها و آرامش ها بر او تكیه و توكّل نما…
با تراشیدن موی سر خود (حلق) همه زشتی ها و ناپاكی های برون (ظاهری) و درون (داخلی) را از خود دورساز و سپس با دخول در حرم او به وادی أمن و جوار رحمت و زیبایی های پنهان و ثمرات پربار پیروی حضرت حقّ ـ جل و علا ـ پای نه».44
پی نوشت ها:
1- در پایان مقاله چگونگی خروج مصدود و محصور را از احرام بیان خواهیم كرد.
2- علی بن محمد العلوی قال: سألت ابا جعفر ـ علیه السلام ـ عن آدم حیث حَجَّ بما حلق رأسه؟
فقال: نزل علیه جبرائیل ـ علیه السلام ـ بیاقوتة من الجنّة، فأمّرها علی رأسه، فتناثر شعره.
فروع كافـی، ج 4، ص 195 ـ الحـجّ فـی الكتـاب و السنّة، ص 446 ـ وسائل الشیعه، ج 10، ص 178، ح 2.
3- عكاشة بن مِحْصن از اصحاب باشخصیت رسول خدا ـ ص ـ بود كه به مدینه منوره هجرت كرد و در غَزواتی همچون بدر، اُحد و خندق بهمراه آن حضرت شركت نمود. ابن اثیر، أسد الغابه، ج 4، ص 3.
4- سیره ابن هشام، ج 2، ص 253; مغازی واقدی، ج 1، ص 14; كامل ابن اثیر، ج 2، ص 113. بنابر نقل مغازی عامربن ربیعه سر عكاشه را تراشید و او می گفت نظر واقد و عكاشه این بود كه جهت حساس نشدن قریش، باید تغییر قیافه داد لذا آنها سر تراشیدند و شبیه معتمرین گردیدند.
5- فتح: 27.
6- این واژه در كتب احادیث و فقهی مشهور است و بر كسی اطلاق می شود كه اولین سفر زیارت حجّ اوست.
7- گر چه شأن نزول آیه شریفه، عمره مفرده ای است كه رسول خدا ـ ص ـ در ذی قعده سال هفتم هجرت بعد از صلح حدیبیه به همراه یاران خود انجام داده است و لكن امام صادق ـ ع ـ به عموم آیه شریفه تمسك نموده اند و گویا الغاء حضوصیت كرده اند.
8- بحار الانوار، ج 96، ص 303; وسائل الشیعه، ج 10، ص 187، ح 14.
9- صحیحه معاویة بن عمار با توجه به سلسله روات آن، هم حسن و هم صحیح خوانده شده است.
10- جواهرالكلام، ج 19، ص 235.
11- وسائل الشیعه، ج 10، ص 185، ح 1.
12- مسالك الأفهام إلی آیات الأحكام، الفاضل الجواد الكاظمینی، ج 2، ص 253
13- جواهر الكلام، ج 19، ص 236.
14- وسائل الشیعه، ج 10، ص 185، باب 7، ح 3.
15- بحارالانوار، ج 96، ص 301، ح 40.
16- وسائل الشیعه، ج 10، ص 189، باب 8، ح 4: عن جعفر بن محمد ـ علیمهاالسلام ـ عن آبائه فی وصیة النبی ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ لعلی علیه السلام ـ : قال: یا علی لیس علی النساء جمعة ـ إلی أن قال ـ ولااستلام الحجر و لاحلق.
17- جواهرالكلام، ج 19، ص 236.
18- تحریرالوسیله، امام خمینی ـ ره ـ ، ج 2، ص 413
19- خراش بن أمیه أهل مدینه منوّره بود، در غزوه خیبر و حدیبیه حاضر شد. در حدیبیه پیغمبر اكرم ـ ص ـ او را به مكّه فرستاد، قبیله قریش شتر او را گرفتند و پاهای شتر را قطع كردند و خواستند او را بكشند كه عده ای از قبیله ـ أحابیش ـ مانع شدند، سپس آزاد شد و به مدینه خدمت رسول خدا ـ ص ـ برگشت. أسدالغابه، ابن أثیر، ج 2، ص 108.
20- وسائل الشیعه، ج 10، ص 186، ح 6.
21- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 276، ح 5 ـ مسلسل 1346; وسائل الشیعه، ج 10، ص 187، ح 11.
22- وسائل الشیعه، ج 10، ص 187، ح13 ; دعائم الاسلام، ج 1، ص 330; صحیح مسلم، ج 2، ص 946، ح 318.
23- صحیح مسلم، ج 2، باب «تفضیل الحلق علی التقصیر»، ص 945; صحیح بخاری، ج 1، باب «الحلق و التقصیر عند الإحلال»، ص 702
24- صاحب وسائل الشیعه: معمر بن عبداللّه را معمر بن عبدالله بن حارثة بن نضر بن عوف… معرفی می كند. ولیكن دیگران گفته اند: او معمّر بن عبداللّه بن نافع است كه در روزهای نخستین رسالت به پیغمبر خدا ـ ص ـ ایمان آورد و در زمان مهاجرت از مكّه معظّمه به حبشه هجرت كرد و با تأخیر به مدینه منوره آمد و عمری طولانی نمود. ابن اثیر، اسدالغابة، ج 4، ص 400.
25- وسائل الشیعه، ج 10، ص 189.
26- فروع كافی، ج 4، ص 502، ح 3 ; الحجّ فی الكتاب و السنه، ص 445.
27- امام خمینی ـ ره ـ: به احتیاط واجب باید در منا اوّل رمی جمره كند و بعد از آن ذبح كند و بعد تقصیر یا حلق. آراء المراجع، ص 375.
آیة الله العظمی اراكی: به حسب جمع بین روایات ترتیب مستحب است ولی چون شهرت بر وجوب قائم شده، احوط رعایت ترتیب است در صورت امكان. مناسك سه حاشیه ای، ص 327.
28- بقره: 192.
29- اگر چه بعضی از فقها، تهیه قربانی را قبل از سرتراشی یا تقصیر كافی می دانند و می گویند ترتیب مستحب است; مانند شیخ طوسی در كتاب خلاف و ابن ادریس در كتاب سرائر. سلسلة ینابیع الفقهیه، ج 8، كتاب السرائر، ص555.
30- آراء المراجع، ص 386 ; مناسك حجّ، سه حاشیه ای، ص 326، مسأله 22.
31- كسی كه دشمن او را منع از اعمال عمره و یا حج نموده است.
32- كسی بواسطه مریضی و یا مشكل خاصّی نتواند اعمالش را به پایان برساند.
33- تحریرالوسیله، ج 1، ص 421.
34- التهذیب، ج 5، ص 244، ح 826 ; وسائل الشیعه، ج 10، ص 190، باب 10، ح .1
35- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 182، كتاب الحجّ; من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 329، با اختلاف اندكی در تعبیرات و الفاظ.
36- راهنمای حرمین شریفین، ج 4، ص 155.
37- صحیح مسلم، ج 2، ص 948، ح 1305، باب 56، كتاب الحجّ.
38- مناسك حجّ امام خمینی ـ ره ـ با حواشی مراجع عظام، ص 335.
39- قرب الاسناد، ص 65; بحارالانوار، ج 96، ص 302، ح 1.
40- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص329 ; بحارالانوار، ج 96، ص 304.
41- وسائل الشیعه، ج 10، ص 184، باب 6، ح3 ؛ فروع كافی، ج 4، ص 502، ح 1.
42- حج: 29.
43- فروع كافی، ج 4، ص 504، ح12 ; معانی الأخبار، ص 339.
44- محجّة البیضاء فی تهذیب الأحبّاء، ج 2، ص 9 ـ 208.